به رویا می روم هر دم ولی در غم سرازیرم
جوانی هست و ایامش ،ولی افسانه ای پیرم

جهان خاموش و لبخندم پر از امواج ناموزون
همان تصویر پر رنگی که افتاده به اشعارم

غمت سنگین و دیدارت دویدن دارد و مردن
خیالت راحت ای خوبم، من اینگونه نمی میرم

اگر شاعر شدن هرگز نشد درمان درد ما
بیا خرده نگیر از من ،که دنیا کرده تحقیرم.!!!!

تو می خندی و چشمانم به گرمایت در افتاده
من از این سادگیهایم ،من از  بازیچه دلگیرم

 سرازیرم به ناممکن به پیدایی که گم گشتم
اگر ماندم به این دنیا ،مشو  راضی به تقدیرم…

#مجید_کرمی
اردیبهشت
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.