از دیوار چون سایه ای خمیده داخل شدی
گلدان ترسید
از پنجره پرت شد
کوچه شکست
ماموران گِل آلود شهرداری
با شکوه تر از همیشه
با لباسهای نارنجی
مراسم تدفینش را
جشن گرفتند
اما تو آنقدر زیاد شده بودی
که من صحنه اضطراب گلدان را ندیدم
پرتم کردی
به سمت پنجره
خنجری سپید
از سینه ات در اوردی
روی گلویم گذاشتی
سیاه و سفید
نگاتیو پاره شد
سینما برای چند ثانیه
خاموش ترین صحنه ی جهان شد
که هیچ فیلمی بعد از شکستن گلدان
ادامه پیدا نخواهد کرد
رحمان مولایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.