صفیه قومنجانی:
چشمم از ماهِ به شب زل زده بیدارتراست
دلم از شیشه ی بشکسته دل آزارتر است

رختِ شادی به تنم زار زند با هر غم
دردم اینست که غم از همه بیکارتراست!

کوه باشی متلاشی شدنت اجباریست
صبرِ یک کوهِ غرور از همه دشوارتر است

پایِ هر زخم که آمد به زبان دستی بود؛
دستِ من نیست که این آینه هم تار تر است

زندگی کردن ما عین پریشان حالیست
مرگ بر آدم ِبــــازنده سزاوارتر است

بی تفاوت شده دستانِ گره خورده ی غم
وانگهی مشت از انگشت گرفتارتر است

نفسم تنگ شد و کوچه به تنگ آمد باز…
بس که ابریست دلم پاکت ِسیگار تر است!

#صفیه_قومنجانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.