خیال ظهور

در جمعـــه‌ای می آید آری با خیــالی سبز
می کارد او در باغ دلهـــامان نهــالی سبز

در دست او شمشیر سرخ عاشقی پیداست
پنهان ولی سیمای او در پشت شالی سبز

قلبی سفـیـــد و پاک دارد با زبانی ســــرخ
بر چهره‌اش دارد نشانی، طرفه خالی سبز

بر گامهای ســبز او خورشـیــد می رقصد
بر تیـرگی ها می دهد او شور و حالی سبز

میتازد او برهرچه ظلمت هر چه تاریکیست
پـر می شــود دنیـــایمان از اعتــدالی سـبز

او با طلــوع خود بـه هـر جا نـور می‌بخشد
سر می زند از مشرق سرخی، شـمالی سبز

گر او بیــاید ریـشــــه تردیــد می‌خشــکـد
ممــکن شــود در بـاور دل ها محالی سبز

هجران سرخ عاشقان را نیز پایانی است
گر متـصل گردند با او در وصــالی سـبز

موعـود مـا آری، یقـیــن یک روز می آید
در بهتــرین فـصـل خدا آغاز سـالی سبز

می‌ آیــد آری عاقـبت ، می‌آیـــد از راه
او عاقبـت می‌آیــد اما در مجــالی ســـبز

مریم محبوب -۱۳۷۷

4 thoughts on “خیال ظهور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.