هراسانم به آغازی که دستش را به ما داده 
سر آغاز خیالم را سکوتی نا به جا داده

اگر از وسعت غمها طلاطم می خورد شعرم
خدا سکان شعرم را به دست آشنا داده ..

من عادت کرده ام دستم به دور گردنت باشد!
 تلنگر های چشمانت به دستانم جلا  داده .

کنارم هستی و چشمت مرا از خود نمی داند
 صدای شر شر باران به چشمم  ماجرا داده!!!

از اینجا تا نگاه تو مگر چندین جهان دارد ؟
که دنیا با دلم سرد و  به گوشم ناسزا داده ؟

تو را من در غزلهایم شبانه آرزو کردم …
هراسانم به آغازی که دستش را به ما  داده …

#مجید_کرمی
فروردین/۹۸

@majidekarami

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.