شعر سپید ( شب ِ بی ماه )

💦

شیون که از سرچین بام ها افتاد؛
تازه مرگ
چهره عیان کرده بود
در سپیده ی نیلگونی که
امید را
دهکده بر لبش می جست

چوپانی با ناله لبکی بر دوش
سراشیبیِ راه را می نوردید!
بر شانه اش، پوستینی دریده
و بر دست
گلاده ای گسسته

ناشتا را بی اشتها میهمان زنی بود
که دیگر عاشق نبود

شبانگاه،
نه ناله ای برخاست و
نه دودی…
نه بر درِ هیچ خانه ای؛
زنگوله ای آواز سرداد

شب رسید.
بی ماه ی که حمایل باشد
بر گرده یِ هیچ ستاره ای

دهکده، خاموش
بی فانوس
بی چشم‌ براهی
بی…
خفته بود…!!

#حسین_محمدیان

۹۷/۱۱/۲۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.