دستانت باشد وباران وقرارو
ونرگس خندان ،دعوت ازتو
شعر چون برگ درختان
ازعطار و خیام وحافظ
رفتن تا ارگ کریمخان ازمن
خیالت تخت ،به دستت تار
به پایت رقص مولانا
وچشم بد ازتو دور و
غرق دریای نمک باشد
برگ سازی بزند بانسیم ونم نم باران
هم آوا شود با قناری و عشق فتوا دهد
درپاییز چمران ،دعوتم کن
به شب شعرشراب ناب نارنجستان
ازآیینه کاریها گذرکن ،،
قدم بگذاربر چشمم امشب آزادم ،
مثل دامن گلدارم به روی بند
که می رقصد به دست باد
بکاربه برگ هر درختی بوسه ای
چه میتابدبه دستت ماهِ ناب
مثال شعر وموسیقی به زیرقطره های آب
دراین شب هاقاب میگیرم انزوایم را
که من ازتو وتو ازماه وماه از راه دلشاداست
وپنهان میکندازشرم چشمانت
هر برگ درختی شعر پربارش رابه باغ
حسرت آواز
توبارانی ترین شعری که میباری
به باغ سعدی شیراز

#مهتاب_خسروی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.