دل من با دو چشم تو شکار است

تمام جان من اندر حصار است

تو رفتی از کنارم شاد و مسرور

ببین بغض من آخر بی‌شمار است

فرار از عشق تو بیهوده‌تر بود

“فراموشی تو” تنها شعار است

نفسهایم به سینه حبس گشته

“هوایِ من!” هوای تو بهار است

که گفته اشک باشد مرهم درد؟!

دو چشم من برایت آبشار است

دلِ ساکت، دلِ تنها، دلِ خون

شده حاصل، چون از عشقی خمار است

جلیل میاحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.