امشب

مسعود اویسی شاعر:
هر چه دارد در توان امشب مهیّا کرده است
خاطراتش را درونِ بقچه ای جا کرده است
خاطری آزرده دارد از تمامِ زندگی
کفشِ دلتنگیِ خود را پای حالا کرده است

دیگر اینجا جای ماندن نیست و من می روم
در وجودم نای ماندن نیست و من می روم
گوشه ای “آماده ی فردای بهتر می کنم”
خانه ام فردای ماندن نیست و من می روم

صحبتِ آینده کردن صحبتی بیهوده است
پایه های خانه ی توفانی ام فرسوده است
با خودم گفتم نرو روزی پشیمان می شوی
آسمان هر جا که باشی اندکی آلوده است

ای وطن! بیماری و آسوده ما خوابیده ایم
یک کمی آهسته تر کن ناله را، خوابیده ایم
زنگِ بیداریِ گوشی را چرا روشن کنیم؟!
ما که با وجدانِ بیزار از صدا خوابیده ایم

#مسعود_اویسی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *