مسعود اویسی شاعر:
آتش به جانم می زند فریادِ پر دردِ پدر
وقتی که می خواهد فقط از کودکانش یک خبر

باران که عمری آرزوی میهنِ لب تشنه بود
دردا که دیواری شده هم پیشِ رو هم پشتِ سر

مادر نشسته روبروی آخرین جایی که او
بوسیده روی آخرین دردانه ی افتاده در…

تنها امیدم رفته و تنها پناهم گریه است
می شویم این سیلاب را با چشمه هایی خسته تر

از ما گرفتی زندگی را، سیلِ غم از نو بیا
این لاله های واژگونِ غرقِ ماتم را ببر

#مسعود_اویسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.