حقیقت

صفیه قومنجانی:
حقیقت بقچه اش را بسته در پستوی دالان ها
مصیبت از در دیوار میریزد بر ایوان ها

اگر چه آسمان را شانه شانه ابر پر کرده
نمیبارد حریری بر تن ِ لخت خیابان ها

چه تقویم غم انگیزی به بخت شوممان خورده
چه درد خانمان سوزیست بوران زمستان ها

“هوا بس ناجوانمردانه” غوغا میکند در شهر
چه راحت خواب میمانند در هر گوشه وجدان ها

تمام کوچه را دستان گیج مرگ پرکرده
چگونه زنده میمانند دیگرخیل مرجان ها

و ما آنقدر تنهاییم ،انگاری خدا رفته
زمین مات ونخواهد داشت در کیشش مسلمان ها

نه وجدانی نه ایمانی نه دستان پشیمانی
‌چه میماند چه میماند چه میماند از انسان ها!

#صفیه_قومنجانے

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *