«« اهل رودانم »»
روزگارم بد نیست
قلمم قالب نان ، شاید هم بالاتر
من در این سایه ی عمر
ردّ پای پدرم می بینم
چهره اش رنگ حیا
او به تاریکی شب
گلِ مهتاب خدا می چیند

مادرم باغ صفاست
لاله ای از گل یاس
بچّه های گلِ باغ
همه با عینک ترسیم وفا می بیند

زندگی وقف خداست
همه ی قابِ تَنَم
به طنابِ نَفَسی درگیر است
بالِشَم ، سنگ خداست
و چه محکم به سرم می کوبد
اَگرَم خواب بروم ، یا که از یاد ببرم
قُلِّکِ خوبی ها

مردُمَم ، آب ، به یک جُوی کَشَند
با یک دل
نکنند شهر خراب و حصاری
هرگز !!!
همه از دامنِ سبز
جامه ی پاک ، به تَن می دوزند
کاسب اند
با عرقی جام شراب می نوشند
دامداری ، که به شیری
نکنند آب مضاف
و لبانی که نیاید
به دهن حرف گزاف

من در این خاک جنوب
تخمی از جنس خدا می کارم
و تمام تن خود ، بدهم صیقل ها
تا نیاید به دلم ، وسوسه ی شیطانی

یاد سهراب ، که با پاکی آب
جان داد شعر « شریف »
تا بماند ذوقی
و بخوانند شعرش ، با همه خوبی ها
وزن سهراب و شعرش ، نه هم وزن من است
مَثَلِ ما به سهراب ، چو کیلو به من است.

به یاد استاد شعر و ادب سهراب سپهری
متشکرم / علی شریفی هیجدهم مرداد نود هفت

1 thought on “اهل رودانم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.