در باب روشنفکری

در باب روشنفکری

یکی از انتقاداتی که به روشنفکران وارد می کنند عدم ارائه آلترناتیو برای مواردی است که نقدش می کنند. مثلا اگر روشنفکری به یک مدیر یا صاحب نظر بگوید بی کفایت ، می گویند خوب پس کی مدیر باشه؟! خودت بیا مدیریت کن یا یکی رو معرفی کن یا اینقدر غر نزن! فلان کارگردان سینما در پاسخ به منتقدی گفته بود شما برو یک فیلم پنج دقیقه ای بساز ببینیم چه می سازی که اینقدر ایراد می گیری! این نوع استدلال در حقیقت مغلطه ای است برای فرار از پاسخگویی و سوال را با سوال جواب دادن. برنارد شاو در موقعیتی مشابه به نویسنده ای بی مایه می گوید من با وجود این که تاکنون تخم نگذاشته ام طعم املت را بهتر از مرغ تشخیص می دهم! وظیفه روشنفکر دقیقا همین غر زدن است روشنفکر در هیچ ایسمی جای نمی گیرد روشنفکر برای کسی کف نمی زند هم از این روست که مرغ سربریده به عزا و شادی می شود یعنی چون سقراط ، نه از جانب دولت تحمل می شود و مردم نیز تا جائی که آنها را تایید می کند دوستش می دارند و اگر این گونه نباشد محکوم است به نوشیدن شوکران.
روشنفکر صرفا روش جاری را نقد می کند این که چه گزینه ای بهتر است را مدعی آن رشته تعیین می کند. شاعر ، شعر می گوید. فیلمساز فیلمش را می سازد و یک کاندیدا بر اساس شعارهای انتخاباتی رئیس جمهور می شود تشخیص کیفیت این ها با روشنفکر است که با استفاده از حوزه اندیشه و استدلال منطقی رویه جاری را نقد کند. روشنفکر نمی تواند بگوید احمد شاملو به سهراب سپهری ارجحیت دارد یا جمهوری بهتر از سلطنت است. زیرا زمانی که این ادعا را مطرح کند آزادی را زیرپا گذاشته است و خود تبدیل به دیکتاتور می شود. روشنفکر مانند یک پاتولوژیست یا سونولوژیست وظیفه اش آسیب شناسی است نه درمان و نسخه پیچی. درمان و انتخاب روش درمانی بر عهده متخصص مربوطه و نیز پذیرش بیمار است.

محسن الوان ساز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.