تا بهار

صفیه قومنجانی:
‍ تا بهار ِدوباره برگردد روی این ریلها قطاری نیست
گوشهای زمین پر از بوقند توی این کوپه ها قراری نیست

من هم از ریل های بی تکلیف میروم سمت آرزوهایم
آرزوهای مخملی دارم بر تن هیچ روزگاری نیست

میروم در حیاطِ بارانی با قدم های کوچک و خیسم
به تماشای هر چه گم کردم، زیر این چتر آبشاری نیست

کوچه ها را دوباره میگردم تا خیابان به شوق آزادی
من همان نوبهار ِدیروزم که به فردایش اعتباری نیست

روزهای سیاه آمد و رفت روزهای سپید در راهند
دوره گردی به رسم مردی گفت:ازسپیدی هم انتظاری نیست!

در محالات آمدن بودم شانه هایم دوباره تیر کشید
بهمنِ تازه بعدِ اسفند است نوبت هیچ نوبهاری نیست

من به این شعرِتازه بدبینم فارغ از چهل سال بیگاری
چمدان را دوباره میبندم بعد از این وقتِ بد بیاری نیست!

#صفیه_قومنجانی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *