سندرم خطرناک اسهال شعری

🔺سندرومِ خطرناکِ اسهالِ شعری🔻

آیا منطقی است که ما برای یک تابلوی نقاشی، که خودمان به راحتی از پسِ کشیدنش بر می‌آییم، پول بدهیم و بعد آن را به دیوار اتاقمان بیاویزیم؟

برای درک عمیق‌تر، سوال را جور دیگری می‌پرسم.

فرض کنید از یک نقاشِ کاملا تازه‌کار، یک تابلوی نقاشی را گذاشته باشند که کاملا سیاه باشد و از وسطش دو خطِ سفید رد شده است و بگویند قیمتِ این تابلو ده ملیون تومان است. حاضرید آن را بخرید؟ پنج ملیون تومان چه‌طور؟ یک ملیون؟ صدهزار تومان؟

دلیلِ نخریدنِ این تابلو، جدای از سلیقه، این است که شما آگاهید که خودتان قادرید همین اثر را خلق کنید و دلیلی ندارد برایش پول بدهید.

روزانه هزاران نفر چنین تابلوهایی می‌کشند و بعد دور می‌ریزیند. دلیلش چیست؟

دلیل این است که هنر یا باید یک «آن» داشته باشد یا تکنیک. این هر دو باعث می‌شوند هنر، از تولیداتِ بی‌مایه جدا شود.

وقتی یک تابلو نقاشی، نه آنی دارد و نه تکنیکی، دلیلی ندارد منِ مخاطب بابتش پولی بدهم یا به دیوارِ اتاقم نصبش کنم.

در رابطه با شعر، این اتفاق دارد با شدتِ بیشتری رخ می‌دهد.

روزانه هزاران هزار نوشته‌ی موزون و مقفا و نیمایی و آزاد و سپید و سفید نوشته می‌شود و‌ نویسندگانِ همه‌ی این‌ها هم توقع دارند آثارشان خوب باشد و موردِ توجه.

از افرادِ معروف گرفته تا بچه دبیرستانی‌هایی که «ه» را به جای کسره در شعرشان دارند.

سندرومی که این روزها رایج است، سندرومِ اسهالِ شعر است. همه، بدونِ این‌که فکر کنند که آیا این نوشته‌ای که دارم منتشر می‌کنم، تشخص خاصی دارد یا نه، روزانه ده‌ها نوشته نشر می‌دهند.

من به عنوانِ کسی که خودش شعر می‌نویسد، مخالفِ زیاد نوشتن نیستم، اما زیاد نشر دادن را کاری بسیار زشت و غلط می‌دانم.

تمرکزِ من بیشتر روی قالب رباعی‌ست. روزی ده/بیست عدد رباعی می‌نویسم و دو سه ماهی یکی را لایقِ انتشار می‌دانم.

من می‌توانم هر موضوعی را، بدونِ استثناء هر موضوعی را در قالبِ رباعی بیان کنم. اما آیا این دلیل می‌شود که روزی ده رباعی منتشر کنم؟

وزن و قافیه را یاد گرفتن کاری ندارد، اما شعر نوشتن به این راحتی‌ها نیست.

شعر سپید که وزن هم نمی‌خواهد و شاهدیم که علی صالحی و شمسِ لنگرودی و اطرافیانشان روزانه هزاران چیز منتشر می‌کنند، همان‌طور که غزل‌نویسان و مثنوی‌نویسان و رباعی‌نویسانی هستند که روزی هزاران چیز می‌نویسند.

اما واقعا چه چیزی نوشته‌ی علی صالحی را از نوشته‌ی یک بچه‌ی دبیرستانی جدا می‌کند؟ وقتی نوشته‌ی یک بچه دبیرستانی، با نامِ علی صالحی اشتباها منتشر می‌شود و پخش می‌شود، باید ترسید و اندیشید! چرا شاعرانِ مشهور چیزهایی می‌نویسند که آماتورها هم می‌توانند؟ پس چه فرقی بین علی‌رضا آذر که کیلویی شعر می‌گوید با یک آدمِ تازه وزن آموخته است؟

آیا نباید تفاوتی باشد بینِ آدمی که ادعایش می‌شود سردم‌دارِ یک قالب است با تازه‌کارهای آن قالب؟

چرا هر کارِ ضعیف و سطحی را منتشر می‌کنند و از آن بدتر چاپ می‌کنند؟

چرا صابرِ ابَر باید کتابی چاپ کند تحتِ عنوانِ شعر بعد نگاهش که می‌کنی هیچ تشخصی ندارد و هرکس که تصمیم بگیرد می‌نویسدشان؟

این سندرومِ اسهالِ شعر، تنها و تنها یک عارضه دارد که بسیار هم بد است و آن این است که مردم با دیدنِ این حجم از کلپتره که از قلمِ سلبریتی‌های شعر پشنگه می‌کند! نتیجه می‌گیرند که شعر همین کلماتِ ساده‌ی بی‌هویت است و چون توانِ نوشتنش را دارند می‌نویسند و هیچ‌کس مشتریِ آفریده‌ی هیچ‌کس نمی‌شود و در نتیجه به قولِ اخوان ثالث، جامعه‌ای از شاعر حاصل می‌شود که همه گوینده‌اند و یک شنونده هم نیست.

اگر افرادِ شناخته شده، سرِ سوزنی وسواس به خرج می‌دادند، این اتفاق نمی‌افتاد. اما افسوس که انگار مسابقه‌ای برقرار است و باید سالی دو سه کتاب چاپ کنند. غافل از این‌که شاعرانی به مراتب بهتر از این‌ها، فراموش شده‌اند و تنها در تذکره‌های شعر اسمی از آن‌ها موجود است.

در کتابفروشیِ بهبودیِ شیراز، بین ستاد و پارامونت، چند ردیف قفسه، کتاب‌های چاپِ دهه‌های شصت و هفتاد است. طی بیست سال، آنقدر کتاب چاپ شده که من یک بعد از ظهر همه را ورق زدم و حتا یک نامِ شناخته شده ندیدم. بزرگشان مهدیِ سهیلی بود با آن همه کتاب‌های بی‌ارزشش که محال است از نسلِ جدیدِ شعر، کسی بشناسدش. هم سپیدنویس بودند و هم غزل‌نویس. هزاران کتاب که هرگز کسی نمی‌خواندشان.

این روزها، شما از آن دو دهه بیشتر کتاب چاپ می‌کنید و نمی‌دانید صِرفِ موزون نوشتن و قافیه‌مند بودن، نوشته‌ی شما را شعر نمی‌کند بزرگواران.

صِرفِ منقطع نوشتن، شما را شاعرِ سپید نویس نمی‌کند عزیزان.

خیام با ده رباعی خیام شد و عطار با هزاران رباعی، رباعی‌نویس محسوب نمی‌شود. حافظ با پانصد غزل به جایی رسید که طالب آملی با چندین برابر بیشتر، عمرا برسد.

دیگر خود دانید!

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. ملیحه خوشحال گفت:

    نوشته قابل تاملی است ، ای کاش عده ای با انتشار اشعار سطحی سطح سلیقه ی مردم را پایین نیارن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *