عبدو !!!
فقط تو می دانی
با هر سیلی
که از من می گذری
شیون چه ماهی هایی را
تجربه می کنم
آن شب که چقدر باریدی
هی دست و پا زدم
باریدی
هی دست بردم به دست
باریدی
آب را محکم گرفتم
باریدی
باریدی
باریدی……
حالا نگاه کن
غوطه ورم
به سلامتی کاسه ای
که از چکنم چکنم
خالی ام می کند
….
به پهلوی باران می زنم
سیگاری
به کبریت نم کشیده
آتشم
دست بر زانو
روایت خانه ای روی آبم
بدون سقف و دیوار
ناگهان دری
نیم باز
نیم بسته
در سیلاب می رفتیم
باورکن
دریا در خیابان های ما
پرسه می زند
بیهوده نیست
من و ماهی های مهاجر
با هرچه دم دست داریم
همدیگر را بغل کرده ایم
وقتی هر کس
به ناچار
در و گیردار جنگ های خودش
با خودش هم
باید بجنگد
عبدو
عجیب نیست
اگر این خانه
از این همه غرق شدن
هیچوقت
سیر نمی شود
#جمال_بیگ
#فراگفتار
Jamal beig

جمال بیگ

Author: جمال بیگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.