درست است
بارانی ام
یک دست بیشتر ندارد
که صدا
اگر به صدا نمی رسد
مگر چند طوفان
از تن ام
گذشته
حال
آینده می گذرد
که پیاده نمی شوید
از همین چتری
(که شما بگیرید شتر)
چهار نعل
کف کرده
می بارید
از دمپایی های ابری ام
آنقدر
که آبادانی هم پیدانیست
از بس سیاه کشیده اید
بر چشمان گاو میشی عینکم
دروغ به دروغ
از شاخم
گوساله ی سامری
در می آورید
گرگ هم اگر می زد
به پیراهن مانتی گلم
این قدر زبانم
سرخ نمی پوشید
گیرم که دست دیگرم
دهان به دهان بشود
راوی خمیر دندان که نیستم
فقط به آگهی ها
فکر کنم
لب می گذارم
بر پستان ماده گاوها
مگر شاید
خیال توله شیرها
راحت شود
حالا هم دیگر
مقرون به صرفه تر از این نیست
شیر گازها را ببندم
چترم را باز کنم
و با سقوط آزاد
فقط به زندگی ی( سیاه سیاه های خومون
غریبه نیاد داخلمون)
فکر کنم
کا!!!!
خلاصم کن
خلاص!!!!
#جمال_بیگ
#فراگفتار
تقدیم به مادر عزیزتر از جانم
Jamal beig
https://telegram.me/jamalbeig

جمال بیگ

Author: جمال بیگ