خیال واهی (صادق عماری)

یاد آن روزی که خوش بودم و مست

کام دنیا هم به دست

غافل از آنچه نبود

بی خبر از آنچه هست

در گذرگاه زمان

بی لجام و بی امان

کس جلو دارم نبود

دل ز هرچیزی گسست

نعمت خالق چنان بی حد و حصر

من خودم را در حریم نعمت او دیده ام

۳۷۲۰ بازدید

ادامه شعر در نسخه ی قدیم

ارسال نظر برای این مطلب

سلام و دست مریزاد

بسیار زیبا سرودید

سلام و درود بر شما
اولین شعریست که از شما زمزمه گرش هستم
زیباست
قلمتان جاودان
احساستان در امان باد
شکلکشکلک

سلام بر مشا. از آشنایی با شما و شعرتان خوشحالم. موفق باشید.

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *