Nafas:
دختری خسته چشمی تر
یک خیابان شلوغ اما لیز
توی چشمم مدام می ریزد
دلهره ، ترس هم یک ریز

در گذرگاه ِ بغضی پیر
آخرین هق هق ام تماشایی
می برد حواس پرتم را
بوق های ممتد و خالی

مانده در دلم غمی جانکاه
خش خش ِ گنگ ِ فصلی زرد
نعش ِ تنهایی یک رویا
مرگ های سرخ ِ بی پیگرد

چترهای بسته کابوس اند
دست ها هم مانده در باران
یک نفر هنوز می خواند
قصه ی تلخ و خونی یاران

از سکوت ِ سرد ِ قبرستان
از عذاب و غصه لبریزم
روی قبرم ستاره می بارد
یک زنم پاییز پاییزم
#نفس_موسوی

مدیر

Author: مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.