از غم دوریت،دیده خونبار شد
سرانجام قصه ی ما،دشوار شد
فاصله،آخر تاب را از من گرفت
عمر من،صرف تخریب دیوار شد
روزهای سخت بی تو،درحال گذر بود
که روزگـار بد، تـکرار و تـکرار شد
زنده ام ، با چشـمان مسیـحای تـو
از دیده دور شدم،روح من بیمار شد
شـعری سـرودم ، از حال خرابـم
از غصه،مداد شکست و عزادار شد
آخر قصه در این شعر،همین جاست
من بی یار پریشان و،دلدار طلبکار شد

جلیل میاحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.