من نمی دانم کنار کیستی
بی من عاشق چگونه زیستی
رفتی و کشتی مرا با رفتنت
عاقبت آهم بگیرد دامنت
گر که نامردی تو را هم باب بود
بهر آزارم دلت بی تاب بود
پس چرا دادی نشانم روی خوش
کردی ما را بی قرار و زجر کش
حیف ندارم دل که نفرینت کنم
واگذار بر دین و آئینت کنم
ور نه گر آهی کشم زارت کنم در غم و غصه گرفتارت کنم
علاءالدین احمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.