پرده ها

قبل از اينكه پرده ها را كنار بكشم ،
يك دور دست را بغل ميكنم
همراه دختراني كه موهايشان تا كمر مي رقصند.
بگذار ببينم !
كدام پنجره ديوانه صدايم مي كند!؟
شايد همان عشق موقت است كه با پوست و استخوانم مستند مي سازد.
يا همان خورشيدي كه غروب به غروب
روبه روي چشم هاي منجمد شده
خودش را به سر انگشت جهان مي رساند
حالا كه با خودم در آينه قرار ميگذارم
خنده هايم تا نخورده برمي گردند!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.