عالم

اقای مسیحا:
دل سروده های مسیحا:
عالم مشکوک

درون سینه فریادی است گویا، از غمی مشکوک
که سوزد هستیَم را شعله ی آه و دمی مشکوک

ندیدم همدمی صادق که از غم ها به او گویم
و نتوان گفت راز دل به گوش همدمی مشکوک

غم خود را نهان می سازم و در جمع می خندم
ولی دارم به روی گونه هایم شبنمی مشکوک

تنم از ضرب شلّاق ستم زخمی کهن دارد
و می خواند مرا از دور بوی مرهمی مشکوک

درون خویش سرگردان و حیران مانده ام، یاران!
مرا چندی اسارت برده با خود عالمی مشکوک

نه تاب ایستادن مانده و نه رخصت رفتن
که بنْوازد جرس آهنگ با زیر و بمی مشکوک

شبی تاریک و چشماني خمار آلوده از مستی
چه می بیند که بنشیند بَرِ جام جمی مشکوک

دلیل راه می خواهم برای مقصدم اما
نمی گردم اسیر های و هوی آدمی مشکوک

“مسیحا” از پر سیمرغ هم همت مخواه اکنون
که افتاده است آن پر هم به دست رستمی مشکوک

#از_مسیح_اسدی_پویا_مسیحا

آدرس کانال 👇 👇 👇 👇
@masih_asadipouya

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *