شعرگاو

هنوز آنقدر کشته نمی شوم
از جنگ تن به تن بمیرم
باورکنید
شعری که گاو ندارد
به ما شیر نمی دهد
مرگ من
بگذارید
گوزن چهل ساله باشم
به لب هایم
رژ قرمز بزنم
شاید وقتی خودم را می بوسم
از پستان هایم
شیرها بیرون بریزند
بیخود نیست
ماتادورها
گاو ها را با پارچه های قرمز
فریب می دهند
بزنید لعنتی ها
پنجره ای که بخار ندارد
به حال این روزها
گریه نمی کند
از همین قرار
لئوناردو داوینچی چی چی چی….
روی کاردهایی شرط می بندد
که فقط با هندوانه های قرمز
نرد عشق می بازند
ژکوند هم اگر نمی خندید
دهانش
از قیل و قال جرثقیل ها ها ها….
به خون می افتاد
خاطرمان باشد
چهارپایه ی کج
خیال هیچ پایی را
راست نمی کند
حالا بگویید
دهانم را بیاورند
می ترسم
خیابانهای حراف این شعر
یک کلاغ و چهل کلاغم بکنند
ما ما ما ما …..
یاد گرفته ایم
با لبخند
دهان مرگ را سرویس کنیم
#جمال_بیگ
Jamal beig
https://telegram.me/jamalbeig

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *