فریاد شدم

در تمام قصه ها
نقطه ی پایان شدم
درگذر لحظه ها
همنشین مستان شدم
در محضرِ عاشقان
محکوم به نسیان شدم
در سوی غربت شب
سوی بی چشمان شدم
در بازی روزگار
محبوس در زندان شدم
زندانِ بی خاطره
دیوار بی روزنه
در سلولِ بی پنجره،اسکان شدم
تنهای تنها شدم
گوش به فرمان شدم
به فرمانِ رندان شدم
سنگ در دیوار شدم
دیوارِ بی دیوان شدم
در نای خاموش خود
فـریـاد شـدم
فـریــادِ بــی نـجـوا شــدم

جلیل میاحی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *