غصه ها

.غصه های نَمُور

پُرم از غصه غصه های نمور،
قطره قطره به چهره می ریزم
زردم از درد های بی درمان،
که رسانده به فصل پاییزم

داروی درد من فقط صبر است،
خانه ام سردِ سرد چون قبر است
من اگر زنده ماندم از جبر است
، چون مترسک میان جالیزم

عشق او یک دروغ مبهم بود،
خنده هایش شروع یک غم بود.
ولی افسوس تجربه کم بود،
نشد از دام او بپرهیزم

آن که با من رفیق یک دل بود،
چون کلیدی به قفل مشکل بود
از نديمان خوب و عاقل بود،
زده از پشت خنجر تیزم

جای آن عشق، درد، از پی درد،
زیستن با قبیله ای نامرد
سینه کندوی ناله هایی سرد،
اشک با خون دل بیامیزم

مانده ام سخت، مانده در حیرت،
از چه آن عشق پاک و با عظمت،
سرد شد سرد و رفت در فترت
دور شد دور آن دلاویزم

کاش مي شد که زود برگردم،
پیش تر از فرود برگردم
از دلِ شعله.، دود، برگردم
آب ریزم بر آتش تیزم

حال از عمر رفته می سوزم،
چشم ها را به سقف می دوزم
که به پایان رسانم این روزم،
یا زمستان رسد به پاییزم

#از_مسیح_اسدی_پویا_مسیحا
آدرس کانال
@masih_asadipouya

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *