علم بزنم

علم بزنم

باز هم نوبتم شده چون باز.، پر پرواز را به هم بزنم
اوج گیرم از این جهان و سپس.، بر سر ابرها علم بزنم

درد های نهفته در دل را.، بشمارم یکی یکی امروز
قلم تیز خویش بر دارم، قدمی روی دفترم بزنم

تا شبانگاه گوشه ای گیرم.، دور از رنگ ها و از نیرنگ
با نگاهی فرا سوی این خاک.، به روی درد ها قدم بزنم

درد عصیان و درد بی دردی.، درد فحشاء و درد ولگردی
درد بی باوری و نا مردی، همه در دفترم قلم بزنم

از فنا گشتن قبیله ی #مرد از محبت که شد تنورش سرد
هدیه ی گنج های باد آورد، بی محابا نشسته دم بزنم

فصل، فصلِ خزان ایمان و، ظلم هایی به اسم قرآن و
دیو هایی به نام سلمان و، باید این رسم را به هم بزنم

من که می گویم از ولایت او، شادم از پرتو هدایت او
سینه چاکم به زیر رایت او.، پس چرا بوسه بر صنم بزنم

همه گویند یار می آید.، ساقی غمگسار می آید
خسرو انتظار می آید.، باش تا پشت پا به غم بزنم

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا_

دوستان سری هم به #کانالم_بزنید 👇👇👇👇👇👇👇
@masih_asadipouya

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *