شعر: عیسا شدم

غزلی از دوران جوانی با فرم پلکانی

عیسا شدم
تا حس کنم
این زخم شرک آمیز را

مریم وشی
درمان کند
این دشنه ی خونریز را

تا جوجه ام
کابوس ها
شب دیده ام
با گربه ها

حالا که بیدارم
به پایان می رسم
پائیز را

نوحیده ام
طوفان زده
در قعر اقیانوس خود

دریا
شنایم می کند
من !!!
شرع شور انگیز را

تقدیر کنعان پدر
تا صبح
می پاید مرا

از خوش خیالی
چاه شد
صد گرگ یوسف خیز را

فرهاد شطرنج توام
راهم بده
در خانه ات

شاهت منم
کیشم بده
شیرین بزن فرهاد را

از اسب
افتاده شدم
تا اصل دارم
می روم

چون کوه
می تازم مرا
با قاف چون شبدیز را

لولی ترین رقاصه ام
ای ساز لج بازم
بیا

چنگی به رگهایم بزن
شمس الحقم
تبریز را

تن تن
ت تن
تن تن
ت تن
پا در هوایم می کند

جلدی بزن
بر پیکرم
احساس حلق آویز را

هر شب
عصا دوش هزاران نیل
در خود بوده ام

هم ناخدای قایقم
هم مار دندان تیز را

مقتول و قاتل
هر دو من
هابیل من
قابیل من

باید بریزم خون خود
از شیشه ام
چنگیز را

امشب
که اینجا
نیستی
هستی!!!
خدایت می کنم

منصور
برسر می زنم
دستار کفر آمیز را
#جمال_بیگ

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *