شعر بخت و سرگذشتم

***شاعر: جلیل مباحی***

دلم گرفته امشب٬از بخت و سرگذشتم
من و ستاره و ماه٬با روح و تن خستم

هر بار گویم از عشق٬قلم نمی نویسد
خون شد سیاهی او٬از غم و سرنوشتم

به عمر فنا رفته٬تو نکن نظاره ای عشق
که اجل نشسته با من٬سر کفن نوشتم

سرخ گشت سفیدی او٬از شرم عطش من
چه بنوشم آخر امشب٬ساغر و جام بشکستم

کندم گور خود را٬در آن آبی دیدم
آن آب اشک من بود٬که با عشقت سرشتم

جلیل میاحی

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. جناب مباحی عزیز
    خوش امدید
    شعر زیبایی ا را از شما خواندم

  2. جلیل میاحی گفت:

    ممنونم بزرگوار
    از اینکه وقت گذاشتید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *