شعر: غمگسار

حسین محمدی فرد:
با من هنوز از درد می گویی و غمساری
اهل کدامین کوی غمشهر عزاداری

رویایمان کابوس و دنیا هم جهنم شد
در خلسه افتادیم بین خواب و بیداری

از آنچه امد بر سرم هرگز نپرسیدی
از داغ و دوری و فلاکت، دست ناداری

در سرزمین آرزو هایم زنی مرده است
یک زن که مانده در دلم با عشق و دلداری

یک زن که خوابم را پریشان تا ابد کرده است
یک زن که جا کرده است در جانم به دشواری

یک زن که کابوسم شد و کابوس می بیند
یک زن که جا مانده است از رویای من، باری

هر کس که او را خواست فکر (نقطه چین …) بودُ
من خون دل می خوردم و غرق خود آزاری

آهوی من سهم سگان بی سر و پا شد
دنبال آهو گرگ هایِ هارِ بسیاری

آهوی من، ماندی کجا در دام جنگلشهر
زخم از کدامین دشنه ی نامرد_کفتاری؟

بعد از تو دیگر زندگی با مرگ، یکسان است
دیگر ندارم با خدا و دل سر و کاری

دیگر دَرک دیگر به چیز لقِ این دنیا
سر می کشم بی تو شراب مرگ را آری

حسین محمدی فرد

https://t.me/hoseinmohammadifard_ghazal

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *